|
|
|
|
|
اي كاش ميومد ﭘيشم و مي ديد كه چقدر تنها شدم ، چقدر به وجودش احتياج دارم كه ،كنارم باشه و
باهام حرف بزنه ، به دستاي گرم و آغوشه گرمش احتیاج دارم ولی الان که باید ﭘيشم باشه نیست .
ولي با اين اوصاف خيلي دلم براش تنگ شده. اي كاش الان ﭘيشم بود . شما مي تونين بهش بگين بياد ﭘيشم ؟ بهش بگين خيلي دوسش دارم بازم تنها و بي كس ماندي اي دل
بازم بي يـار و يـاور مــاندي اي دل باشه منتظر ميمونم اينم شعر انتظارم :
انتظار گونه اي خيس و چهره اي اشكبار در انتظار اميدي بنهان چه كنم اي اميدم با اين دل گريان تا بايان يابد انتظار اشكي همچون قطرات باران بر گونه هايم سرازير است اميد را از چه كسي جز تو طلب كنم اي اميد دهنده همگان
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 16:32 توسط bf koshe shahr
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق يعنی مستی و ديوانگی عشق يعنی با جهان بيگانگی عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سجده ها با چشم تر عشق يعنی سر به دار آويختن عشق يعنی اشک حسرت ريختن عشق يعنی در جهان رسوا شدن عشق يعنی مست و بی پروا شدن عشق يعنی سوختن يا ساختن عشق يعنی زندگی را باختن
عشق يعنی انتظار و انتظار عشق يعنی هرچه بينی عکس يار عشق يعنی ديده بر در دوختن عشق يعنی در فراقش سوختن عشق يعنی شعله بر خرمن زدن عشق يعنی رسم دل بر هم زدن عشق يعنی لحظه های التهاب عشق يعنی لحظه های ناب ناب عشق يعنی با پرستو پر زدن عشق يعنی آب بر آذر زدن
عشق يعنی سوز نی ، آه شبان عشق يعنی معنی رنگين کمان عشق يعنی شاعری دل سوخته عشق يعنی آتشی افروخته عشق يعنی با گلی گفتن سخن عشق يعنی خون لاله بر چمن عشق يعنی ديده بر در دوختن عشق يعنی در فراقش سوختن عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز عشق يعنی عالمی راز و نياز
* عشق يعنی چون محمد پا به راه عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه عشق يعنی بيستون کندن به دست عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست عشق يعنی همچو من شيدا شدن عشق يعنی قطره و دريا شدن عشق يعنی يک شقايق غرق خون عشق يعنی درد و محنت در درون عشق يعنی يک تبلور يک سرود عشق يعنی يک سلام و يک درود
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 0:4 توسط bf koshe shahr
|
|
||
|
|
|
|
دوست داشتن همیشه گفتن نیست ... من هم تو خلوت شبای بی ستارم از به تو اندیشیدن عادتی ساخته بودم دراز به درازای آرزوهایی که برات داشتم ...... در شیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشک رو روی لبام احساس کردم و فهمیدم که این بوسه همون بوسه جداییست ...... وقتی که دلت گرفت وقتی که دلتنگ شدی وقتی دیدی هیچکس نیست که باورت کنه وقتی فهمیدی کسی نیست به حرفات و دردودلات گوش بده بروکنار پنجره پنجره رو باز کن. یه نگا به اسمون بنداز فرقی نداره صبح باشه یا شب افتابی باشه یا ابری فقط بهش نگا کن ناخود اگاه احساس ارامش وجودت روتسخیر میکنه روحت به پرواز در میاد. میری تا اون بالابالاها تو اوج ابرا کنار مهربونی که هر چه قدر هم پیشش بمونی راضی نمیشی که ازش دل بکنی. یه لحظه چشاتو ببند. اروم هوای تازه رو تو ریه هات وارد کن بذار احساس کنی دفعه اولته که داری این قدر خوب نفس می کشی. وقتی اروم شدی و فهمیدی که اون قدر تنها نیستی
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 18:59 توسط bf koshe shahr
|
|
||
|
|
|
|
|
سن ۱۴ سالگي: تا پارسال هر كي بهشون مي گفت: چطوري؟ مي گفتن: خوبم مرسي! حالا ميگن:
مرسي خوبم!
ندارن!
كه چي نباشه!)
كه نرسيديم برسونه!
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 21:53 توسط bf koshe shahr
|
|
||
|
|
|
|
|
سن ۱۴ سالگي: تازه توي اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختي!)
مياد!
چسب دوقلو بهشون مي چسبه!
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 21:45 توسط bf koshe shahr
|
|
||